291..... - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 23:47
من خودمو دوست دارم...من خودمو دوست دارم...من خودمو دوست دارم...من خودمو دوست دارم...من خودمو دوست دارم...من خودمو دوست دارم...من خودمو دوست دارم... + تاریـــــــخ ۱۳۹۹/۰۵/۱۹ ساعــــت 12:41نویــــسنده مریم | Adblock test (Why?)
۲۹۲… - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 23:47
نمیدونم به خواب بقیه هم نمیری یا فقط با من قهری و دیگه دوسم نداری…دلم خیلی برات تنگ شده…خیلی کم دارمت…چه خوب میشد اگر هنوز بودی و هنوز نفس میکشیدی…مامان جان ِ قشنگم…روحت شاد…    + تاریـــــــخ ۱۴۰۱/۰۱/۲۴ ساعــــت 2:33نویــــسنده مریم | Adblock test (Why?)
293….. - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 23:47
 امشب دلم خیلی گرفته…دلم بدجور هوای مامانو کرده…از اون حالهاییم که باید زنگ میزدم به مامان و یعالمه با هم حرف میزدیم…اما هفت ماه و شونزده روز ِ که دیگه صدای مامانو نشنیدم… دیگه روی ماهشو ندیدم…بعد رفتن مامان خیلی تنها شدم…بزرگترین تکیه گاه و پشت و پناهم بود…    + تاریـــــــخ ۱۴۰۱/۰۱/۲۹ ساعــــت 18:...
272..... - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:40
هیچکس جز خودم نمیتونه به من کمک کنه... چون فقط خودمم که خودمو خوب میشناسم و میدونم کجا وایسادمو با خودم چند چندم... اولین قدم کم کردن پنج کیلو از وزنمه تا از شر این زانو درد ِ لعنتی خلاص بشم... تا
273..... - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:40
میز اتو را می گذارم جلوی تلویزیون، به صدای الله و اکبر همسایه ها گوش می کنم و مانتوی سر کارم را اتو می کنم. همسایه های ما خیلی از انقلاب راضی اند. باید بگویم من عمیقا آدم غمگینی هستم. یعنی این
274..... - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:40
همه چیز می تواند مرا خوشحال کند ، اما هیچ چیز نمی تواند ، غم مرا ببرد..."هابنریش بل" تعریف واقعی ای از من همینه...
275..... - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:40
دیگه امروز زدیم به سیم آخر :))آهنگ شیش و هشت گذاشتیم و کلی رقصیدیم توی شرکت :)) اونم جلوی دوربین !!!مدیرعاملم اومده توی اتاقشه طبقه ی بالاس، اصلنم ازش حساب نمیبریم و نمیترسیم :))همچین کارمندای
276..... - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:40
کلافه م... حوصله ندارم... خیلی زود عصبی میشم... خودمم نمیدونم چمه... دلتنگم... نمیدونم دلم برای کی یا چی تنگ شده... اما خیلی دلتنگم...
277..... - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:40
زرشک پلو با مرغ خیلی دوست دارم...مخصوصن اگه زرشکش با خلال بادوم و پسته قاطی بشه و برنجشم حسابی زعفرونی باشه...یه شب که حامد ماموریته ،همین زرشک پلوی دوست داشتنیمو درست کنم و بشینم یه دل سیر بخورم...ظرفا رو بشورم... آشپزخونه رو جم و جور کنم...گلدونامو آب بدم...پنجره ها رو ببندم...شیر گاز ُ باز کنم......
271..... - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 18:35
*** هر اتفاق قبل از اینکه در دنیای واقعی رخ دهد ، باید در مغز شما به وقوع پیوسته باشد*** باید با خودم مهربونتر باشم...باید دست از سر خودم و ایراد گرفتن از خودم بردارم...باید خیلی بیشتر خودمو دوست داشته باشم... باید دست از مقایسه کردن خودم با دیگران بردارم... من همینم... یه مریم ِ عزیز و دوست داشتنی ...
265.... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
بعضی آدما هستن تا وقتی غمگین و غصه دارن، تا وقتی دلشون گرفته، تا وقتی از دنیا و آدماش ضربه خوردن... با تو و به یاد تو هستن... اما به محض اینکه دنیا به کامشون میشه و روزای خوش خوشانشون میرسه، تو رو فراموش میکنن و دیگه حتی نمیشناسنت... این آدما خیلی مشمئز کننده ن... + تاریـــــــخ ۱۳۹۶/۰۴/۲۴ ساعــــت ...
266..... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
در خاطرات هرکسی، چیزهایی است که به هیچ کس نمی گوید، فقط برای دوستانش بازگو می کند. مسائلی هم هست که حتی به دوستان نمی شود گفت و آدم فقط برای خودش می تواند بازگو کند، عین راز است... اما سرانجام چیزهایی هم هست که انسان حتی می ترسد برای خودش هم آشکار کند...یادداشتهای زیرزمینی/ فئودور داستایوفسکی + تاری...
267..... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
من غلام خانههای خلوتم. تنها نبودن، خلوتی از آنِ خود نداشتن، و مدام در معرضِ «دیگری» بودن مرا فرسوده میکند. ویرجینیا علیزاده https://elcafeprivada.blogspot.com/2017/07/blog-post_9.html + تاریـــــــخ ۱۳۹۶/۰۵/۰۲ ساعــــت 12:13نویــــسنده مریم |
268..... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
عصبانی م... خیلی زیادم عصبانی م... از خودم... از خیلیا... از خودم که انقدر احمقانه در برابر هر حرف زوری سکوت میکنم و اجازه میدم شخص ِ زورگو زورگوتر بشه... از حامد که احساس میکنم باهام روراست نیست و خیلی مسائل روزمره و عادی یا حتی مسائل مهمتر رو جدی نمیگیره و حتی یه وقتایی به من دروغ میگه :( از یکی ا...
269..... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
امروز اصلن حالم خوب نیست...اصلن حوصله ندارم...خیلی دلتنگم... خیلی خیلی زیاد...دلم برای رئیس جان مرحومم خیلی تنگه...انقدی که اگه الان خونه بودم مینشستم و ساعتها از فرط دلتنگیش اشک میریختم...چقد دیگه نبودن و دیگه ندیدن ِ آدمای عزیز و دوست داشتنی سخته... + تاریـــــــخ ۱۳۹۶/۰۵/۳۱ ساعــــت 11:15نویــــس...
270..... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
خدایا...خدای بزرگ و مهربونم...خدای قشنگم...میشه ازت خواهش کنم التماست کنم به پات بیفتم، یه کاری بکنی یه دست نوازشی بکشی یه فوتی بکنی این دست درد و گردن درد و کتف درد از من دور بشن؟واسه تو که کاری نداره...دردش امونمو بریده... کلافه م کرده... اشکمو دراورده... خدایا ازت خواهش میکنم... + تاریـــــــخ ۱۳...
255..... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:59
خدایا جانم... خیلی خیلی زیاد ازت مچکرم که همه جوره هوامو داری و حواست به من و زندگیم هست... ازت مچکرم که تا الان هرچی ازت خواستم دیر یا زود ، بهترینت رو بهم نشون داری... میشه یه لطف بزرگ دیگه هم در حقم بکنی... میشه یه کاری بکنی که من دیگه درد گردن و شانه و پشت نداشته باشم؟ بخدا من بشدت و از ته دل
256..... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:59
و خداوند این وضعیت را به بهترین نحو ممکن بهبود میبخشد... و من این وضعیت را به عشق الهی میسپارم... و من این بار را به فرشته ی محبت و آشتی میسپارم تا هر چه در توان دارند برای بهبود این وضعیت به کار گیرند... فک کن خواهری داشته باشی زلال تر از آب روان... بعد سر ندونم کاری و دلخوری ای که خودش بوجود
257..... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:59
دیروز در اوج خستگی و کلافکی و درموندگی از ترافیک و گرما و شلوغیه خیابونا و اتوبوس و متروی تهران لعنتیه دوست داشتنی، دفتر یادداشتمو از توی کیفم درآوردم و شروع کردم به نوشتن خواستنیهام!!! اول سلامتی و آرامش و تفاهم و دوست داشتن مداااام... دوم یه خونه ی 100 متری 2 خوابه خوش نقشه توی یه محله خوب و ام
258..... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:59
نمیدونم چرا از وقتی رسیدم شرکت دلم گرفته... همش بغض دارم... خوابم میاد... حوصله ی کار کردن ندارم... حوصله ی خودمو ندارم... خسته م... دلم میخواد یه جا کار کنم که نزدیک خونه باشه... که دیگه انقد توی راه و ترافیک رفت و برگشت نمونم... که بتونم با خیال راحت به کارای خونه و زندگیمم برسم... دلم خونه ی