259.....
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:59
خدایا شکرت... شکرت که چاهار ستون بدنم سالمه... شکرت که سایه پدر و مادر بالای سرمه... شکرت که شوهر خوب و فهمیده و مهربونی دارم... شکرت که کار میکنم... شکرت که درآمد دارم... شکرت که یه سقف بالای سرمه... شکرت که دوستای خوبی دارم... و از همه مهمتر شکرت که خدایی به بزرگی خودت دارم... + تاریـــ
260.....
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:59
فک نمیکنم هوا اونقدی سرد باشه که من دارم مث بید میلرزم... مرا چه میشود؟ دارم یخ میزنم :( + تاریـــــــخ ۱۳۹۵/۰۷/۲۸ ساعــــت 10:32نویــــسنده مریم |
261.....
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:59
یک سال دیگه هم گذشت... یک سال دیگه از با هم بودنمون... از نفس به نفس بودنمون...از جونمون به جون هم بسته بودنمون... چه خوشحالم که دارمت... چه همه بهت افتخار میکنم... چقدر آرومم... چقدر راضی ام که تو رو انتخاب کردم برای ادامه ی زندگیم... چقدر زیاد شاکرم... خدایا... عمر با هم بودنمونو زیاد کن
262.....
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:59
دلم گرفته... دلم عجیب گرفته... مثل آنکه تنهایم... چقدر هم تنها... خدایا لطفن بغلم کن... دلم خواهرمو میخواد... همون خواهر همیشگی... نه این خواهری که دیشب دیدم و اون انگار اصلن منو نمیدید... دلم براش تنگ شده... + تاریـــــــخ ۱۳۹۵/۰۸/۰۶ ساعــــت 11:1نویــــسنده مریم |
263.....
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:59
گفت مرا یادت هست؟دویدم و در راه فکر کردم که...من چه یادی دارم...چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است...چرا آدمها در یاد من زندگی می کنند...و من در یاد هیچ کس نیستم....... . . . . . . . . . . . .اينجا تنها جايي u200eِ كه من بر خلاف دنياي حقيقي فقط غـــــــ’ر ميزنم...و ديواري هم از ديوارِ خدا كوتاه تر نمي...
264.....
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:59
تا حالا شده احساس کنی باید با یه نفر حرف بزنی اما ندونی با کی؟ تا حالا شده دلت بگیره، غصه داشته باشی، غمگین باشی، یه عالمه حرف داشته باشی اما دلت نخواد با دور و بریای خودت حرف بزنی... دلت یه گوش دیگه بخواد واسه شنیده شدن... یکی که قضاوتت نکنه... یکی که واست نسخه نپیچه... یکی که با ترحم نگات نکنه.