نمیدونم چرا از وقتی رسیدم شرکت دلم گرفته...
همش بغض دارم...
خوابم میاد...
حوصله ی کار کردن ندارم...
حوصله ی خودمو ندارم...
خسته م...
دلم میخواد یه جا کار کنم که نزدیک خونه باشه...
که دیگه انقد توی راه و ترافیک رفت و برگشت نمونم...
که بتونم با خیال راحت به کارای خونه و زندگیمم برسم...
دلم خونه ی خودمو میخواد...
دلم زندگی با آرامش خیال و فراغت خاطر میخواد...
خدا جونم...
میشه بغلم کنی...
برچسب:
نویسنده: حامد صفری